داستان پیر چنگی در محمد نوازندهدرمحمد نوازنده : داستان پیر چنگی (1)
موسیقی منوجان با نام درمحمد نوازنده و نام درمحمد با نام چنگ عجین شده اند.شاید پیش از آنکه درمحمد ردای سفر بپوشد و در رکاب پدر و همراهی و همدلی برادرش گلمحمد از بلوچستان ، سرزمین مادری خویش ، جلای وطن کند ، رودبار و طبعا منوجان هنوز هویت موسیقایی خویش بازنیافته بودند.درمحمد و خانواده اش در رودبار رحل اقامت گزیدند . پدر ، نگران و عاشق ، دل در گرو آینده ی پسر داشت وقتی از او می خواست نواختن سرود(2) – چنگ – را فرا بگیرد.اما درمحمد جوان در نوازندگی خام و بی تجربه و چه بسا بی علاقه می نمود.پدر در اندیشه حفظ میراث هنری اش به هر حیلتی توسل می جست اما دریغ که از درمحمد جز ناپختگی و ناسازی هیچش حاصل نمی شد و سرانجام نومید و درمانده نذر کرد تا درمحمد را به پای بوس امام زاده « لعل شهباز»(3) در پاکستان ببرد. راهی سنگلاخ و دراز و جانفرسا اما مسیری دیرآشنا به سوی سرزمین مادری اش یعنی بلوچستان.آهنگ بازگشت. و طرفه که این آخرین حربه به مقصود رسید و درمحمد یکدل نه که صد دل عاشق سرود به نوازندگی دل باخت.بعدها از خود درمحمد نقل می کنند که «فکر بردن من به بارگاه حضرت لعل شهباز و دخیل بستنم به ضریح مبارک ، از طریق خوابی بر پدرم الهام شده بود.»سرانجام این سفر دور و دراز به بار نشست و درمحمد به تدریج مثل پدر سرود را عاشقانه در آغوش می گرفت و با هدایت او می نواخت.
بلوچ ها تعلق بسیار به موسیقی دارند.آنان عمیقترین آلام و دلپذیرترین افسانه های عاشقانه و حماسی خویش را به زبان موسیقی بیان می کنند.وقتی کلام از بیان احساسات و عواطف باز می ماند، بلوچ به موسیقی پناه می برد و ناگفتنی هایش را به گفت موسیقی می سراید و بالطبع این خصلت به درمحمد و پدر و برارش هم سرایت کرده بود.بعد از پدر ، درمحمد نوازندگی چنگ را به شکلی حرفه ای تر و با شیوه هایی جدیدتر و عامه پسندتر دنبال کرد.گلمحمد ، برار کوچکترش هم هنرمندانه با تنبکش او را همراهی می کرد و چه بسا همراهی و همدلی او نوای چنگ را دلنشین تر و دلچسب تر می نمود.آنها برای یافتن گنج درونی و افسانه شخصی خویش از رودبار هم کوچ کردند و اینبار منوجان را به عنوان سرزمین جدید خود برگزیدند.منوجان اگر چه تا آن هنگام جز ساز سرنا ، که ساز غالب خطه ی جنوب بود ، هویت موسیقایی دیگری نداشت اما بعضی شاخص ها این دیار را از بقیه مناطق متمایز می ساخت.این سرزمین به خاطر موقعیت خاص جغرافیایی اش و قرار گرفتن در مسیر سه استان کرمان ، سیستان و بلوچستان و هرمزگان ، از سه فرهنگ و گویش تقریبا متفاوت تاثیرات عمیقی می گرفت.این ویژگی کار درمحمد جوان را در نوازندگی و لحاظ کردن علایق و سلایق این طیف دشوارتر می نمود.اما درمحمد کسی نبود که تسلیم شود و کارش را اگر چه در آغاز با همان ملودی های بلوچی شروع کرد ولی کم کم ابتکار عمل را بدست گرفت و خودش را با فرهنگ و شرایط جدید وفق داد.طوری که گاه اشعار و لیکوهای(4) بلوچی اش را با گویش منوجان تلفیق می کرد و گاه حتی به گویش اصیل منوجانی و رودباری شعر می سرود.به همین دلیل موسیقی امروز منوجان آمیزه ای از نغمات گوناگون است که عموما با خلاقیت های بی بدیل درمحمد در طی نزدیک به شش دهه فعالیت مستمر و پیوسته به بار نشسته است.در آثار به جای مانده از او می توان احساسات عمیق ملت بلوچ را در کنار ریتم های متنوع و شاد بندری و جنوبی پیدا کرد.بعد از ورود گرامافون و ضبط صوت به خانه ها کافی بود که درمحمد تنها یک بار رنگ های فارسی را بشنود تا به همین سادگی آن را بنوازد : موسیقی شاد و فرحبخش «بابا کرم» ، «با دلم بازی مکن» و «بلال بلال» از این دست هستند.برخی از اشعار و ملودی هایی که او می ساخت چنان منحصر به فرد و استثنایی بودند که فقط پنجه ی طلایی او می توانست با چیره دستی از عهده نواختن و ادای آنها برآید .رقص متین و سماع گونه ی «رحمانی» فقط در منوجان به این نام خوانده می شود و نوای خاص «گردشی » یا ملودی « ستاره صبح» او و انتخاب زمان خاص نواختن آن ، از جمله ابتکارات بی نظیر او هستند.او که نه سواد خواندن و نوشتن داشت و نه از نت و ردیف و دستگاه موسیقی چیزی می دانست ، به زیبایی شعر می سرود و آهنگ می ساخت. بدون آنکه از شعر نیما و مولانا چیزی بداند ، برای هم آوایی با کسی که این اشعار را دکلمه می کرد یک ریتم زیبای محلی انتخاب می نمود و می نواخت. و این از امتیازات خدادادی درمحمد بود که خیلی راحت می توانست خودش را با حال و هوا و فضایی که در آن می زیست ، وفق بدهد. چه بزم هایی را که با عاشقانه های «مروکی مروکلار»،«گود گوجگون» ، «شوپای دهنو» و «شینک بلال» یا حماسی های«دادشاه» «عبدالحسین»،«جلال خان» «شیمرود و هانی» و یا «شاهنامه ی خرم و زیبا» و «زهیروک های آتشین و پر سوز و گداز»(4) می آراست.بعد از رشد فن آوری های صوتی و الکترونیکی ،کاست ها ی زیادی از کارهای درمحمد تولید و تکثیر می شد و از مهمترین و با کیفیت ترین آنها مجموعه ای ارزشمند در آرشیو صدا و سیمای هرمزگان موجود است که بالغ بر 35 سال پیش در فضایی حرفه ای تهیه و ضبط شده اند و هنوز هم گاهی مرکز خلیج فارس قطعاتی از آنها را پخش می نماید.اینچنین درمحمد هویت جدیدی از موسیقی منوجان خلق کرد و حتی فراتر از مرزهای منوجان گسترش داد و سالهای سال هم در اعتلای آن کوشید تا امروز «غلامحسین نظری» ، چنگ نواز جوان و خوش قریحه منوجان به سادگی و راحتی میراث دار چند دهه فعالیت هنری او ، پدر و برادرش باشد.اما دریغ که سال های اخیر را این استاد و هنرمند در فلاکت و فقر سپری کرد بی آنکه حتی کسی حالی از او بپرسد و متاسفانه در همان شرایط هم در گمنامی و غریبی درگذشت.در حالی که هنوز خیلی ها از قبل کاست های استاد ارتزاق می کنند و از تکثیر سی-دی های او بهره می برند.جالب است بدانید محبوبیت درمحمد از مرزهای ایران هم فراتر رفته و در کشور امارات نوار فروشی هایی هستند که کارهای وی را تکثیر و توزیع می کنند. و نکته قابل تامل درباره ی استاد درمحمد نوازنده آن است که با وجود ناتوانی در نواختن چنگ ، تا پایان عمر راضی نشد سرودش را به معرض فروش بگذارد و اگر هم گذاشت چنان قیمت گزافی پیشنهاد می کرد که کسی قادر به خریدنش نباشد. اما خانواده ی مستمند او بعد از وفاتش برای تامین هزینه های جاری کفن و دفن چنگ جواهر نشان او را به سمنی بس ارزان فروختند.کسی چه می داند شاید حقیقت است این که قدر زر زرگر شناسد ، قدر گوهر گوهری!
۱۳۸۷ شهریور ۱۷, یکشنبه
۱۳۸۷ مرداد ۸, سهشنبه
معرفی شهرستان منو جان
معرفی شهرستان منوجان
قافله های جاده ی ابریشم در مسیر خود از چین و ختا و پس از راه نوردی طولانی ، به کرمان می رسیدند و از آن پس ، اگر اراده می کردند ، شبهای پر ستاره ی کویر را ، که در آن هر ستاره ای چون الماسی می درخشید، در انشعاب جنوبی این جاده ، به طرف بندر هرمز و دریای نیلگون خلیج فارس طی می نمودند.کاروان های راه ابریشم تا رسیدن به دریا و دل سپردن به بیکرانگی نیلگون خلیج ، چند شب ، و هر شب جایی بیتوته می کردند و طبعا هر شامگاهی خود را در برابر مردم نوازی قومی و هر شبانگاهی بر در ارباب معرفت فرهنگی و قبیله ای می یافتند.چنان که سیاح نامدار ایتالیایی "مارکو پولو" در یکی از سفرهای خویش که از مسیر فرعی جاده ی ابریشم و از بم آهنگ هرمز نموده بود ، بخشی از توصیف های بی بدیل خویش را به سرزمین "کامادی" اختصاص می دهد ، آنجا که به قول او مردم آن را "رودبار" می نامیدند و دیاری بود سرسبز و معمور با مردمی خونگرم و پرتلاش و افسانه هایی که خود را از بقایای عهد دقیانوس می نامیدند ، اگر چه امروز هم با کشف آثار باستانی "کنار صندل" این ادعا پر بیراه نمی نماید. و منوجان در میان بلوک هفت گانه ی رودبارزمین به عنوان یکی از سرزمین های آباد و زیبای مسیر فرعی جاده ی ابریشم ، حکایت های بسیاری برای نقل کردن دارد.این "نگین سبز" رودبارزمین که زیبایی و سرسبزی اش مورد توجه رهگذران و سیاحان بی شماری بوده است که برای رسیدن به دریای خلیج فارس و اقیانوس هند ، همه ی سختی های صحراها ، کوه ها، دره ها و بیابان ها را بر تن خود مالیده اند تا از این پس با طیب خاطر دل بر مهربانی و میزبانی مردمش خوش دارند و آسوده دمی را در این آبادی بیاسایند.
این سرزمین از ديرباز تا امروز دياری آباد و معمور بوده است و سابقه ای بس طولانی دارد ، و وجود قلعه قدیمی در شهر منوجان ، از جمله شواهد این ادعاست ، به طوری که قدمت آن را به قبل از اسلام منسوب می نمايند. تا کنون از طرف کارشناسان مربوطه ، درباره ی قدمت این قلعه ، بررسی جامع وباستان شناسانه ای صورت نگرفته است ،اما بر اساس اسناد و شواهد بدست آمده، سابقه تاريخی اين شهرستان به ادوار پيش از تاريخ می رسد . به نظر می رسد در دوره های تاريخی آغاز اسلام ،منوجان دارای موقعيت مهمی بوده است . این سرزمین بر سر راههای کاروان رو و تجاری که از دريا به شرق و شمال شرق و کرمان و بالعکس در تردد بوده اند ، قرار داشته است. در دوره ساسانی تا اوايل قرون ميانی اسلامی ،منوجان و قلعه مستحکم آن دارای موقعيت بسزايی بوده اند. از منوجان در متون و اسناد قديمی نام برده شده است و آنرا به نامهايی چون منوجان و مينوجان و منوقان ثبت و ضبط کرده اند که ، در مورد هر کدام داستانها و دلایل متعددی وجود دارد بسياری از جغرافی نويسان ايرانی و عرب در سفرنامه ها و کتب خود از اين شهر با نامهای منوجان ، منوقان ، مينوجان و مينوجهان نام برده اند وهمانگونه که از ظاهر این اسامی بر می آید ، جملگی از یک مصدر و خانواده یعنی "مینوجهان" به مفهوم "بهشت روی زمین " مشتق شده اند.این ویژگی ، یعنی خوشی و دلچسبی آب و هوای منوجان ، در ماههای پایانی و سرد ، خصوصا اسفند ماه و پس از آن ، فروردین ماه ، به خوبی قابل توجه است. "استرنج" در کتاب خود می نويسد : "عبدالله بن احمد مقدسی" ، سیاح و جغرافی نويس عرب قرن چهارم هجری ، در کتاب "احسن التفاسیم فی معرفه الاقالیم" منوجان را دیاری آباد معرفی کرده که مردم شهرهای دیگر برای سیاحت به آنجا می روند و وی در خصوص اوضاع بسیار خوب بازرگانی و تجاری منوجان می نویسد :"منوقان خود، در دو سوی دره ی خشک کلان جای دارد که یکی گویین و دیگری زامان نام دارد و در میان آن دو دژ جامعی همانند هست."(ج 2 ص 689).این قلعه که مقدسی به آن اشاره می کند ، همان است که هنوز پابرجاست.ودرباره منوقان ( منوجان ) می گويد ، که "بصره کرمان" است . مقصود او از اين وصف ، بيان اهميت تجاری آن شهر است . قلعه تاريخی منوجان بواسطه موقعيت خاص آن هميشه مورد توجه حکام و پادشاهان بوده است … موقعیت جغرافیاییمنوجان يکی از شهرستانهای استان کرمان است که در 430 کيلومتری جنوب غربی استان و در دشتی گرم و مرطوب و نسبتا وسيع واقع شده است. این شهرستان در طول جغرافیایی 30/75 درجه ی شرقی و عرض جغرافیایی 24/17 درجه ی شمالی و ارتفاع 342 متر از سطح دریا و با بیشینه و کمینه ی دمایی بین 50 و 3- درجه ی سانتیگراد واقع شده است. اين شهرستان با وسعتي بالغ بر هفت هزار کيلومتر مربع از جنوب و غرب با شهرستان رودان در استان هرمزگان ، از شمال با شهرستان کهنوج و شرق با شهرستان قلعه گنج همسايه می باشد.اطراف اين منطقه را کوههای زندان در جنوب مولائی در شمال و داسپيد کازرون در غر ب فرا گرفته اند. شهرستان منوجان دارای دو بخش مرکزی و آسمينون بوده وجمعيت اين شهرستان بیش از 75000 نفر مي باشد که حدود 90 درصد آنان به شغل کشاورزی مشغول هستند. اين شهرستان دارای آب و هوای مرطوب است باغهای مرکبات و نخلستانهای خرما به طور يکپارچه سراسر آنرا پوشانده اند و علاوه بر آن محصولات ديگری مثل گندم ، جو ، خرما ، کنجد ، سيب زمينی و سایر محصولات صیفی در آن کشت مي گردد. سطح زير کشت محصولات باغی به حدود 7500 هکتار و زراعی هم به 6550 هکتار بالغ می شود که ، در صورت مساعد بودن شرایط آب و هوایی و اقلیمی و در سالهای پر باران این سطح زیر کشت به قريب 15000 هکتار نیز می رسد. البته هم اينک بر اثر خشکسالی خسارات جبران ناپذيری به کشاورزی منطقه وارد شده است و متاسفانه از این طریق خسارات جبران ناپذیری به کشاورزی و اقتصاد عموما کشاورز محور منطقه وارد شده است.در بخش صنعت و معدن ، تنها معدن منوجان ، معدن سنگ کروم آسمينون است که در سال 1332 کشف و در سال 1346 شروع به فعاليت نموده است. این معدن در حال حاضر با 1400 کارگر و کارشناس فعال می باشد. همچنين پالايشگاه فروآلياژهای آبادان که سنگ کروم را به فرومنگنز و فروکروم تبديل ميکند در کنار این معدن به فعالیت مشغول است.جاذبه های گردشگریاز جاذبه های گردشگری اين شهرستان ميتوان به قلعه تاريخی منوجان که در مرکز شهرستان واقع شده است و قدمت آن به دوران "تيموريان" مي رسد نام برد .قلعه تاريخی منوجان بواسطه موقعيت خاص آن هميشه مورد توجه حکام و پادشاهان بوده است.این قلعه، بنا به روایتی،در دوره ی حکومت سلاجقه بر کرمان که، يکی از ادوار باشکوه و رونق محسوب مي گردد، جايگاه مهمی داشته است از حمله "غز ها" در حکومت "آل مظفر" اين دژ تسخير ناپذِير به مدت 3 ماه در محاصره" شاه شجاع "بوده است. از بعضی آثار معماری یافت شده در قلعه نظير سفال های موجود، چنين استنباط مي شود که از اوايل اسلام تا قرون هفتم و هشتم هجری اين قلعه مسکونی بوده و زندگی در آن ادامه داشته است . از ديگر مکانهای ديدنی و سياحتی شهرستان باغ روضه ارم است که در فاصله 12 کيلومتری جنوب شهر منوجان و هم مرز با استان هرمزگان واقع شده و پوشيده از درختان تنومند انبه و جم و نخلهای خرما مي باشد. همچنين بقاء متبرکی مانند شاه اشرف و بی بی طيبه(خواهر امام رضا ع) ، امام زاده حضرت عباس(ع) و امام زاده شاه سلطان سیف الدین (ع) که قدمتشان به چند صد سال قبل بر مي گردد، از جمله زيارتهای موجود در شهرستان منوجان هستند که در متون تاريخی از آنها نام برده شده در سالهای اخير مورد مرمت و بازسازی قرار گرفته اند .با تشکر سعید منوجانی
۱۳۸۷ مرداد ۳, پنجشنبه
دولت اباد جیرفت

دوستان گل من اگه دوست داشتی به جیرفت ودهستان دولت اباد سفر کنید دولت اباد از شهر منوجان 195 کیلومتر فاصله دارد
شما می تونید از گلخانه های دولت اباد دیدن کنید
نزديك به 8 هزار هكتار از مزارع گندم منطقه جيرفت و كهنوج ومنوجان عليه آفت سن سمپاشي شده است. به گزارش خبرنگار خبرگزاري كشاورزي ايران، منصور شريف، مدير حفظ نباتات سازمان جهادكشاورزي منطقه جيرفت و كهنوج ضمن اعلام اين خبر گفت: در سال زراعي جاري حدود 40 هزار هكتار از اراضي منطقه به كشت گندم اختصاص يافته كه با فعاليت شبكه هاي رديابي و مراقبت عمليات مبارزه و با بكارگيري دو فروند هواپيما، 5 هزار و 773 هكتار بصورت هوايي و يك هزار و 846 هكتار با مشاركت زارعين بصورت زميني سمپاشي شده است.وي در خصوص رديابي بيماري آتشك گلابي گفت: اين بيماري در منطقه جيرفت و كهنوج قرنطينه بوده و براي اطمينان از عدم وجود بيماري كليه باغات سردسيري منطقه مورد بازديد قرار گرفته و خوشبختانه تاكنون هيچ مورد آلوده اي گزارش نشده است. مدير حفظ نباتات منطقه جيرفت و كهنوج در ادامه تصريح كرد: متاسفانه نوعي آفت مرسوم به شپشك نرم تن قهوه اي مركبات كه تاكنون به برخي گياهان زينتي، نخل و محصولات گلخانه اي خسارت زده است شناسايي و گزارش شده است.همچنين براي رديابي آفت مگس زيتون نيز كليه باغات زيتون در سطح منطقه تله گذاري شده و تاكنون نيز مورد آلوده اي مشاهده نشده است. منصور شريف در پايان مبارزه با علف هاي هرز را از ديگر اقدامات اين مديريت عنوان كرد و افزود: براساس پيش بيني هاي انجام شده در سال زراعي جاري سطح زيركشت ذرت 12 هزار هكتار است و تاكنون در سطحي بالغ بر 4 هزار و 500 هكتار مبارزه با علفهاي هرز صورت گرفته است.
نزديك به 8 هزار هكتار از مزارع گندم منطقه جيرفت و كهنوج ومنوجان عليه آفت سن سمپاشي شده است. به گزارش خبرنگار خبرگزاري كشاورزي ايران، منصور شريف، مدير حفظ نباتات سازمان جهادكشاورزي منطقه جيرفت و كهنوج ضمن اعلام اين خبر گفت: در سال زراعي جاري حدود 40 هزار هكتار از اراضي منطقه به كشت گندم اختصاص يافته كه با فعاليت شبكه هاي رديابي و مراقبت عمليات مبارزه و با بكارگيري دو فروند هواپيما، 5 هزار و 773 هكتار بصورت هوايي و يك هزار و 846 هكتار با مشاركت زارعين بصورت زميني سمپاشي شده است.وي در خصوص رديابي بيماري آتشك گلابي گفت: اين بيماري در منطقه جيرفت و كهنوج قرنطينه بوده و براي اطمينان از عدم وجود بيماري كليه باغات سردسيري منطقه مورد بازديد قرار گرفته و خوشبختانه تاكنون هيچ مورد آلوده اي گزارش نشده است. مدير حفظ نباتات منطقه جيرفت و كهنوج در ادامه تصريح كرد: متاسفانه نوعي آفت مرسوم به شپشك نرم تن قهوه اي مركبات كه تاكنون به برخي گياهان زينتي، نخل و محصولات گلخانه اي خسارت زده است شناسايي و گزارش شده است.همچنين براي رديابي آفت مگس زيتون نيز كليه باغات زيتون در سطح منطقه تله گذاري شده و تاكنون نيز مورد آلوده اي مشاهده نشده است. منصور شريف در پايان مبارزه با علف هاي هرز را از ديگر اقدامات اين مديريت عنوان كرد و افزود: براساس پيش بيني هاي انجام شده در سال زراعي جاري سطح زيركشت ذرت 12 هزار هكتار است و تاكنون در سطحي بالغ بر 4 هزار و 500 هكتار مبارزه با علفهاي هرز صورت گرفته است.
۱۳۸۷ تیر ۲۲, شنبه
حرفایی در باره منوجان
راستي از زهكلوت تا شهر لاپاز پايتخت بوليوي چقدر راه است؟ به نظر شما آن دخترك واكسي در آن پايتخت شلوغ روزي چقدر درآمد دارد؟ و به نظر شما پدر دختران بي عروسك زهكلوتي آيا در هجوم خشكسالي و فقر به اندازه همان دخترك واكسي بوليویايي درآمد دارند؟
رئيس جمهور محترم، آقاي احمدي نژاد! اينكه شما دلتان مي خواسته يك ساعت آن دخترك فقير را در آغوش بگيريد و گريه كنيد نشان از نوعدوستي شما دارد و قابل تقدير است، اما اي كاش فرصت مي كرديد يك ساعت كه نه، يك دقيقه با بچه هاي ما هم گريه مي كرديد. بچه هايي كه زير كپرهاي قلعه گنج نيش عقرب در بدن نازكشان فرو مي رود و قبل از رسيدن به اولين درمانگاه، كبود و نابود مي شوند. بچه هايي كه بهترين غذايشان آن طور كه من از نزديك ديدم يك قاشق رب گوجه است كه در ظرفي آب گرم مي ريزند و ناني اگر باشد در آن تريت مي كنند و سر بر بالين خشك مي گذارند تا فردا با پاي برهنه به مدرسه بروند و چون كيسه آرد كميته امدادشان ته كشيد و از نان خبري نيست بالاجبار بگويند «بابا آب داد»
رئيس جمهور محترم! يك فيلمساز درد آشناي كرماني از گرسنگي و بيماري هاي ناشي از سوء تغذيه بچه هاي جنوب استان كرمان مستندي ساخته است كه دردمندانه ديدن دارد. ديروز هم خبرگزاري مهر خبر داد كه بسياري از بچه هاي روستاهاي منوجان از سوء تغذيه رنج مي برند. من همچنين از فقر كودكان كهنوجي قصه اي شنيده ام كه تلخي روايتش را هميشه با خود داشته ام. قصه دختر فقيري كه بيمار بود و پولي و ايضا وسيله اي نداشت تا به شهر برسد، او به يكي از مردان ده كه ماشيني داشته، مي گويد: اگر مرا به دكتر برساني «بره» اي دارم كه به جاي كرايه مي دهمت، اما كسي درد او را جدي نگرفت و او را به طبيب نرساند و مُرد به همين سادگي.
برادر احمدي نژاد! اين روزها خيلي از مردم دنيا شما را قهرماني مي دانند كه پنجه در پنجه استكبار جهاني گذاشته ايد به همين خاطر است كه در مصر خرمايي مرغوب را «احمدي نژاد» نام گذاشته اند و خرمايي ديگر را «سيدحسن نصراله» و نامرغوب ترين نوع خرمايشان را «بوش». اما آقاي رئيس جمهور اين همه براي كودك زهكلوتي نان و براي سوء تغذيه اش درمان نمي شود.
آقاي رئيس جمهور! دل سوزاندن براي دختربچه اي در ينگه ي دنيا و در يك كشور كمونيستي و يك ساعت گريه كردن به حال زار او كار ناپسندي نيست، ناپسند اين است كه علي رغم تلاش شما براي برقراري عدالت اجتماعي، هنوز عفريت فقر مثل گذشته در ميان كپرهاي قلعه گنج و رودبار جولان مي دهد و توزيع پر طمطراق سهام عدالت، گريه غم انگيز هيچ كودك گرسنه اي را به خنده تبديل نكرده و از آه هيچ كشاورز تنگدست ورشكسته اي هم نكاسته است، بلكه داشتن يك شيشه يك ليتري بنزين اگر چه به قيمت 1000 تومان هم حسرتي است كه به حسرت نداشته هايشان اضافه شده است. براي اثبات ادعايم تقاضا دارم دستور فرمائيد آقاي شمقدري مجموعه عكسي كه دانشجويان تهراني در اردوهاي تابستاني هجرت، از اوج فقر در جنوب استان كرمان تهيه كرده اند، به محضرتان بياورد تا مطمئن شويد بچه هاي آمريكاي لاتين حال و روزشان از بچه هاي ما بدتر نيست، اگر بهتر نباشد.
جناب آقاي احمدي نژاد! دختر واكسي بوليويايي حتما در روز مي تواند كفش چند عابر مهربان را برق بيندازد و پولي به دست بياورد، اما هيچ برق اميدي در دل كودك فقير منطقه ما ديده نمي شود او دمپايي پاره ي پلاستيكي كدام روستايي را واكس بزند؟ شما لطفا از مسئولان بانك هاي اين منطقه بپرسيد علي رغم تلاش استاندار محترم و مسئولان مربوطه!
از ميلياردها توماني كه در سفر به جنوب استان كرمان در قالب طرح هاي زود بازده وعده فرموديد، چه مقدار توسط روستائيان فقير جذب شده و چقدر اشتغال ايجاد كرده است؟ از 25 هزار واحد مسكوني كه قرار بود تا پايان سال 86 جايگزين كپرهاي فرسوده بشود، چند واحد ساخته شده است؟ چرا سيماي جمهوري اسلامي كه دربست در اختيار دولت شماست، گزارشي از آفريقاي ايران لااقل به طور خصوصي جهت اطلاع حضرتعالي تهيه نمي كند؟ پس اين كامران رجب زاده فقط بلد است به پيرمرد كروبي طعنه پينه بزند؟!
برادر احمدي نژاد! مي دانم كه شما به شعار «عدالت اجتماعي» و «مهرورزي» تان ايمان داريد و ان شاءا... اينها شعار تبليغاتي و انتخاباتي نبوده اند، اما حالا كه تصميم گرفته ايد جهان را اصلاح كنيد، اول از ايران خودمان و محروم ترين نقاط آن شروع كنيد و قول آن شاعر جوان قلعه گنجي را هم بشنويد كه مي گويد:
«از ياد برده رمه، فصل كوچ را چوپان نشسته شب ختم قوچ را نخلي خميده و دشتي ترك ترك قحطي بريده امان بلوچ را»
رئيس جمهور محترم، آقاي احمدي نژاد! اينكه شما دلتان مي خواسته يك ساعت آن دخترك فقير را در آغوش بگيريد و گريه كنيد نشان از نوعدوستي شما دارد و قابل تقدير است، اما اي كاش فرصت مي كرديد يك ساعت كه نه، يك دقيقه با بچه هاي ما هم گريه مي كرديد. بچه هايي كه زير كپرهاي قلعه گنج نيش عقرب در بدن نازكشان فرو مي رود و قبل از رسيدن به اولين درمانگاه، كبود و نابود مي شوند. بچه هايي كه بهترين غذايشان آن طور كه من از نزديك ديدم يك قاشق رب گوجه است كه در ظرفي آب گرم مي ريزند و ناني اگر باشد در آن تريت مي كنند و سر بر بالين خشك مي گذارند تا فردا با پاي برهنه به مدرسه بروند و چون كيسه آرد كميته امدادشان ته كشيد و از نان خبري نيست بالاجبار بگويند «بابا آب داد»
رئيس جمهور محترم! يك فيلمساز درد آشناي كرماني از گرسنگي و بيماري هاي ناشي از سوء تغذيه بچه هاي جنوب استان كرمان مستندي ساخته است كه دردمندانه ديدن دارد. ديروز هم خبرگزاري مهر خبر داد كه بسياري از بچه هاي روستاهاي منوجان از سوء تغذيه رنج مي برند. من همچنين از فقر كودكان كهنوجي قصه اي شنيده ام كه تلخي روايتش را هميشه با خود داشته ام. قصه دختر فقيري كه بيمار بود و پولي و ايضا وسيله اي نداشت تا به شهر برسد، او به يكي از مردان ده كه ماشيني داشته، مي گويد: اگر مرا به دكتر برساني «بره» اي دارم كه به جاي كرايه مي دهمت، اما كسي درد او را جدي نگرفت و او را به طبيب نرساند و مُرد به همين سادگي.
برادر احمدي نژاد! اين روزها خيلي از مردم دنيا شما را قهرماني مي دانند كه پنجه در پنجه استكبار جهاني گذاشته ايد به همين خاطر است كه در مصر خرمايي مرغوب را «احمدي نژاد» نام گذاشته اند و خرمايي ديگر را «سيدحسن نصراله» و نامرغوب ترين نوع خرمايشان را «بوش». اما آقاي رئيس جمهور اين همه براي كودك زهكلوتي نان و براي سوء تغذيه اش درمان نمي شود.
آقاي رئيس جمهور! دل سوزاندن براي دختربچه اي در ينگه ي دنيا و در يك كشور كمونيستي و يك ساعت گريه كردن به حال زار او كار ناپسندي نيست، ناپسند اين است كه علي رغم تلاش شما براي برقراري عدالت اجتماعي، هنوز عفريت فقر مثل گذشته در ميان كپرهاي قلعه گنج و رودبار جولان مي دهد و توزيع پر طمطراق سهام عدالت، گريه غم انگيز هيچ كودك گرسنه اي را به خنده تبديل نكرده و از آه هيچ كشاورز تنگدست ورشكسته اي هم نكاسته است، بلكه داشتن يك شيشه يك ليتري بنزين اگر چه به قيمت 1000 تومان هم حسرتي است كه به حسرت نداشته هايشان اضافه شده است. براي اثبات ادعايم تقاضا دارم دستور فرمائيد آقاي شمقدري مجموعه عكسي كه دانشجويان تهراني در اردوهاي تابستاني هجرت، از اوج فقر در جنوب استان كرمان تهيه كرده اند، به محضرتان بياورد تا مطمئن شويد بچه هاي آمريكاي لاتين حال و روزشان از بچه هاي ما بدتر نيست، اگر بهتر نباشد.
جناب آقاي احمدي نژاد! دختر واكسي بوليويايي حتما در روز مي تواند كفش چند عابر مهربان را برق بيندازد و پولي به دست بياورد، اما هيچ برق اميدي در دل كودك فقير منطقه ما ديده نمي شود او دمپايي پاره ي پلاستيكي كدام روستايي را واكس بزند؟ شما لطفا از مسئولان بانك هاي اين منطقه بپرسيد علي رغم تلاش استاندار محترم و مسئولان مربوطه!
از ميلياردها توماني كه در سفر به جنوب استان كرمان در قالب طرح هاي زود بازده وعده فرموديد، چه مقدار توسط روستائيان فقير جذب شده و چقدر اشتغال ايجاد كرده است؟ از 25 هزار واحد مسكوني كه قرار بود تا پايان سال 86 جايگزين كپرهاي فرسوده بشود، چند واحد ساخته شده است؟ چرا سيماي جمهوري اسلامي كه دربست در اختيار دولت شماست، گزارشي از آفريقاي ايران لااقل به طور خصوصي جهت اطلاع حضرتعالي تهيه نمي كند؟ پس اين كامران رجب زاده فقط بلد است به پيرمرد كروبي طعنه پينه بزند؟!
برادر احمدي نژاد! مي دانم كه شما به شعار «عدالت اجتماعي» و «مهرورزي» تان ايمان داريد و ان شاءا... اينها شعار تبليغاتي و انتخاباتي نبوده اند، اما حالا كه تصميم گرفته ايد جهان را اصلاح كنيد، اول از ايران خودمان و محروم ترين نقاط آن شروع كنيد و قول آن شاعر جوان قلعه گنجي را هم بشنويد كه مي گويد:
«از ياد برده رمه، فصل كوچ را چوپان نشسته شب ختم قوچ را نخلي خميده و دشتي ترك ترك قحطي بريده امان بلوچ را»
اداب ورسوم مردم منوجان
اشتراک در:
پستها (Atom)


%5B1%5D.jpg)
